الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

447

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

( 1 ) مىداد و به خانهء فاطمه ( ع ) بر مىگشت و كفش خود را مىكند و مى ايستاد و نماز مىخواند ، شيطان به دل من انداخت كه : چون فرود مىآيد برو و از خاكى كه بر آن گام مىنهد برگير ، آن روز من در انتظار او بودم و چون ظهر شد سوار الاغ خود آمد ولى در آنجا كه فرود مىآمد پياده نشد و آمد تا كنار سنگى كه بر در مسجد بود ، پياده شد روى سنگ ، و سپس به مسجد در آمد و بر رسول خدا ( ص ) سلام داد و برگشت به همان جا كه در آن نماز مىخواند و چند روز همين كار را كرد ، و من با خود گفتم : چون كفش خود را كند مىروم و از سنگريزه‌هائى كه بر آن گام نهد بر مىگيرم . چون فردا شد ، هنگام ظهر آمد و بر سنگ پياده شد و به مسجد در آمد و بر رسول خدا ( ص ) سلام داد و آمد آنجا كه نماز مىخواند و با نعلين خود نماز خواند و آنها را در نياورد و چند روز همچنين كرد ، با خود گفتم : در اينجا هم براى من آماده نشده كه كارى بكنم ولى مىروم در حمام و چون وارد حمام شد از خاك زير پايش بر مىدارم و از حمامى كه آن حضرت بدان مىرفت پرسيدم ، به من گفتند كه او به حمامى مىرود كه در بقيع است و از آن مردى از اولاد طلحه است ، و روزى كه در آن به حمام مىرفت دانستم و رفتم در حمام و با آن مرد طلحى نشستم و گفتگو كردم و در انتظار آمدن آن حضرت بودم ، آن مرد طلحى به من گفت : اگر مىخواهى به حمام به روى پاشو برو زيرا پس از ساعت ديگر نمىتوانى به حمام رفت ، گفتم : براى چه ؟ گفت : چون ابن الرضا مىخواهد به حمام برود . گويد : گفتم : ابن الرضا كيست ؟ گفت : مردى است از خاندان محمد ( ص ) كه صلاح و ورع دارد ، من به او گفتم : روا